يا صاحب الزمان

عمری به آرزوی وصال تو سوختيم
با ياد آفتاب جمال تو سوختيم
ما را اگر چشم تماشا نداده اند
ای غايب از نظر به خيال تو سوختيم
داده اند مرا ديده که رخسار تو بينم
بی ديدن رخسار تو با ديده چه کارم
حيف از تو عزيزی که منت يار بخوانم
ليکن چه کنم جز تو کسی يار ندارم


(گر ميسر نيست ما را کام او عشق بازی ميکنيم با نام او)



b11.jpg

/ 0 نظر / 10 بازدید